وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست
نوشته ی: شل سیلور استاین

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،
نگفتم : عزيزم ، اين كار را نكن .
نگفتم : برگرد
و يك بار ديگر به من فرصت بده .
وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه ،
رويم را برگرداندم.
حالا او رفته
و من
تمام چيزهايي را كه نگفتم ، مي شنوم.
نگفتم : عزيزم متاسفم ،
چون من هم مقّصر بودم.
نگفتم : اختلاف ها را كنار بگذاريم ،
چون تمام آنچه مي خواهيم عشق و وفاداري و مهلت است.
گفتم : اگر راهت را انتخاب كرده اي ،
من آن را سد نخواهم كرد.
حالا او رفته
و من
تمام چيزهايي را كه نگفتم ، مي شنوم.
او را در آغوش نگرفتم و اشك هايش را پاك نكردم
نگفتم : اگر تو نباشي زندگي ام بي معني خواهد بود.
فكر مي كردم از تمامي آن بازي ها خلاص خواهم شد.
اما حالا ، تنها كاري كه مي كنم
گوش دادن به چيزهايي است كه نگفتم.
نگفتم :باراني ات را درآر...
قهوه درست مي كنم و با هم حرف مي زنيم.
نگفتم :جاده بيرون خانه
طولاني و خلوت و بي انتهاست.
گفتم : خدانگهدار ، موفق باشي ، خدا به همراهت .
او رفت
و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چيزهايي كه نگفتم ، زندگي كنم.


شنبه ، ۸ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۲۶:۵۳

نظرات :
عکس نظر دهنده مريم
قبل از اينكه برات حسرت بشه بايد بهش بگي بيا يك فنجان قهوه بخوريم
درج شده در روز شنبه ، ۲۲ مهر ۱۳۹۱ ، ساعت: ۱۲:۴۵:۱۱
عکس نظر دهنده میثم
از من که دیگه گذشت.
در گذشته ها، یه زمانی که باید گفته می شد، گفته نشد،
یه زمان دیگه هم که باز باید گفته می شد، گفته شد.
اما در هر دو صورت، حسرت، اتفاق افتاد.
از من که دیگه گذشت، شما جَوُونا حواستون رو جمع کنید.
درج شده در روز دوشنبه ، ۲۴ مهر ۱۳۹۱ ، ساعت: ۱۳:۳۶:۲۱


نظر شما چیه؟
نام شما: * لطفا نام خود را به صورت کامل وارد نمایید.تعداد کاراکترها بیش از حد مجاز است.
متن نظر: *
رمز امنیتی:
رمز امنیتی
سلام.
برای ارتباط با من، پیام خود را از طریق فرم زیر ارسال فرمایید. با تشکر از شما.
نام شما: *
ایمیل: * صحیح نیست!
شماره تماس: (اختیاری)
موضوع پیام:
متن: *
رمز امنیتی:
رمز امنیتی