هفت سالی می شد که راه نرفته بودم . . .
عکس مربوط به

نوشته ی: برتولت برشت

هفت سالی می شد که راه نرفته بودم
پزشک پرسید: این چوب ها چیست؟
گفتم: فلجم
گفت: آنچه تو را فلج کرده همین چوب هاست
سینه خیز، چهاردست و پا قدم بردار و راه بیفت . . .
چوب های زیبایم را گرفت
پش چشمم شکست و در آتش سوزاند.
حالا من راه میروم . . .
اما هنوز هم وقتی به چوبی نگاه می کنم
تا ساعت ها، بی رمقم!


شنبه ، ۹ شهریور ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۳۴:۰۱

نظرات :

نظر شما چیه؟
نام شما: * لطفا نام خود را به صورت کامل وارد نمایید.تعداد کاراکترها بیش از حد مجاز است.
متن نظر: *
رمز امنیتی:
رمز امنیتی
سلام.
برای ارتباط با من، پیام خود را از طریق فرم زیر ارسال فرمایید. با تشکر از شما.
نام شما: *
ایمیل: * صحیح نیست!
شماره تماس: (اختیاری)
موضوع پیام:
متن: *
رمز امنیتی:
رمز امنیتی