حکایتی از سعدی (2)
دزدی به خانه پارسایی درآمد.
چندان که جست، چیزی نیافت.
دلتنگ شد.
پارسا خبر شد.
گلیمی که بر آن خفته بود در راه دزد انداخت تا محروم نشود.

شنیدم که مردان راه خدای
دل دشمنان را نکردند تنگ
ترا کی میسر شود این مقام
که با دوستانت خلاف است و جنگ

مودت اهل صفا چه در روی و چه در قفا، نه چنان کز پَسَت عیب گیرند و پیشت بیش میرند.

در برابر چو گوسپند سلیم
در قفا همچو گرگ

. . .
    ادامه مطلب
این مطلب در روز جمعه ، ۲۱ شهریور ۱۳۹۳ ، ساعت ۱۳:۰۱:۱۱ درج شده است.
حکایتی از سعدی (1)
کسی مژده پیش انوشیروان عادل آورد، گفت شنیدم که فلان دشمن ترا خدای عزوجل برداشت، گفت هیچ شنیدی که مرا بگذاشت ؟

اگر بمرد عدو جای شادمانی نیست
که زندگانی ما نیز جاودانی نیست

. . .
    ادامه مطلب
این مطلب در روز جمعه ، ۲۱ شهریور ۱۳۹۳ ، ساعت ۱۲:۵۹:۰۰ درج شده است.
سلام.
برای ارتباط با من، پیام خود را از طریق فرم زیر ارسال فرمایید. با تشکر از شما.
نام شما: *
ایمیل: * صحیح نیست!
شماره تماس: (اختیاری)
موضوع پیام:
متن: *
رمز امنیتی:
رمز امنیتی