تاوان (Atonement)
کارگردان: جو رایت (Joe Wright)
سال ساخت: 2007
ژانر: درام - معمایی - عاشقانه
امتیاز من از 10: 9.6
تاوان (Atonement)
قدرتمند ، تاثیر گذار ، باشکوه ، نفس گیر ، عاشقانه و هزاران صفت خوب دیگر را می توان در مورد فیلم جدید جو رایت یعنی تاوان به کار برد و باز صفت کم اورد . فیلمی که به زعم خیلی ها بهترین فیلم اروپایی سال بود . فیلم از رمان فوق العاده ایان مک ایوان ساخته شده که داستان یک عشق از هم فروپاشیده شده را بر اثر یک حسادت ، یک دروغ در بستر جنگ جهانی دوم تعریف می کند.
جو رایت بعد از ساختن چند فیلم کوتاه و تلویزیونی با فیلم سال 2005 خود یعنی غرور و تعصب نامش بر سر زبان ها افتاد ، این فیلم که یکی از بهترین اقتباس های ادبی از روی رمان معروف جین استین بود به شدت مورد توجه قرار گرفت و نامزد چهار جایزه اسکار شد . فیلمی که باعث شد کارشناسان سینمایی جو رایت را دیوید لین دوم سینمای انگلستان و جهان بدانند.

فیلم فوق العاده ست. خودتون می دونید، . . . ، می خواید ببینید، می خواید نبینید. . . !


نقد فیلم   open_close_analysis(خطر لو رفتن ماجرا ! در صورتی که فیلم را ندیده اید، این قسمت را نخوانید.)
داستان فیلم:
روبی پسر خدمتکار خانواده تریسی عاشق دختر آنها یعنی سیسیلیاست. در عین حال، خواهر 13 ساله­ی سیسیلیا یعنی بِراینی هم عشق و علاقه­ی خام و کودکانه­ای نسبت به روبی در سر پرورانده است. این علاقه­ی سطحی بِراینی نسبت به روبی در صحنه­ای که او خود را درون آب پرت می­کند به امید اینکه روبی او را نجات دهد کاملاً مشهود است. بِراینی قادر به درک عشق واقعی بین روبی و خواهرش نیست. ماجرا از جایی آغاز می­شود که بِراینی علیه روبی شهادت می­دهد که شاهد تجاوز او به دختر عمویش بوده است. علیرغم اینکه بِراینی خوب می­داند که چنین کاری از روبی سر نزده اما از آنجایی که شاهد عشق و علاقه­ی بین روبی و خواهرش بوده از سر نفرت و کینه­ای کودکانه شهادت دروغ علیه او می­دهد. پلیس روبی را دستگیر و به زندان منتقل می­کند و از آنجایی که کشور در بُحبوحه­ی جنگ جهانی دوم قرار دارد دو راه پیش پای روبی می­گذارد: یا در زندان بماند و یا اینکه به جنگ اعزام شود و برای کشورش علیه آلمانی­ها بجنگد. روبی ناگزیر راه دوم را برمی­گزیند و سرانجام به خاطر زخمی که در سینه­اش ایجاد شده در راه بازگشت به وطن در یک خانه متروکه­ی ساحلی جان می­سپارد. سیسیلیا نیز از همان زمانی که روبی را دستگیر و به زندان می­برند به خاطر اینکه خانواده­اش را در این ماجرا مقصر می­داند از آنها جدا شده و به امید دیدار دوباره­ی روبی، به تنهایی در محل دیگری سکنی می­گزیند و سرانجام به واسطه انفجار پمپ آب، درون تونلی که همراه با سایرین درونش پناه گرفته بود کشته می­شود. کشمکش درونی بِراینی به واسطه دروغی که گفته است بعد از آنکه می­بیند باعث جدایی روبی و خواهرش شده آغاز می­شود. سالها از آن ماجرا می­گذرد و بِراینی حالا دیگر پیر و فرتوت شده و در واپسین لحظات عمر خویش به سر می­بَرد. از او برای مصاحبه در مورد آخرین رمانش به نام "تاوان" در یک برنامه تلویزیونی دعوت به عمل آمده و او سعی می­کند تا در این برنامه، پرده از این حقیقت درونی و انگیزه­ی نوشتن آخرین رمانش بردارد. در تمام طول این سالها او با خودش کلنجار رفته است که چطور با این واقعیت درونی مواجه گردد. او در آخرین رمانش به طور مستقیم به این موضوع پرداخته و علیرغم اینکه تمام شخصیتهای رمانش واقعی هستند اما روند ماجرا را به کلی تغییر داده است. در این رمان، روبی و سیسیلیا دوباره همدیگر را می­یابند و سرانجام در همان خانه دوست­داشتنی لب ساحل در کنار یکدیگر زندگی می­کنند. در صورتی که در واقعیت امر روبی و سیسیلیا دیگر هیچگاه یکدیگر را ملاقات نکردند. و تنها در پایان فیلم است که بیننده درمی­یابد تمام ماجرای فیلم، در واقع ماجرای آخرین رمان بِرینی بود نه ماجرای واقعی روبی و سیسیلیا.

تحلیل:
ضرب­آهنگ فیلم در خیلی از جاهها با صدای ریتمیک دستگاه تایپ به پیش می­رود و این امر در واقع گویای حس رمان­گونه­ی حوادث فیلم است. فیلم همچنین دارای بار احساسی فوق­العاده زیادی­ است. تا اواخر فیلم، بیننده با یک حس امیدواری نسبت به وصال دوباره­ی روبی و سیسیلیا و جبران اشتباهات گذشته­ی بِراینی به پیش می­رود اما ناگهان پایان تکاندهنده­­ی فیلم سبب می­شود که کوهی از احساس تألم و اندوه فراوان بر سرش فرود آید. چرا که وصال دوباره­ی روبی و سیسیلیا خیالی بیش نبوده و صرفاً زاده و پرداخته­ی ذهن بِراینی تحت رمانی با عنوان "تاوان" است که او در اواخر عمرش آن را نگاشته است.
بِراینی در رمانش در جایی از فیلم از زبان روبی چنین می­گوید: "یه آدم باید چند سالش باشه تا فرق راست و دروغو از هم بدونه!" در واقع بِراینی سالها بعد از ماجرای آن شب و زمانی که باعث جدایی روبی و خواهرش سیسیلیا از یکدیگر شد این سؤال را بارها از خودش پرسیده است. و تنها توجیهی که می­تواند برای این کارش داشته باشد تا حس تألم و اندوه فراوان ناشی از آن را تسکین دهد فقط این است که با خودش بگوید: "من فقط 13 سالم بود، همین".
رنج فراوان و حس خستگی فوق­العاده زیاد روبی از زندگی و شرایط پیش­آمده در یک صحنه­ی بسیار تأثربرانگیز به بیننده القاء می­گردد. جایی که او لب ساحل در یک خانه متروکه، مادرش را تصور می­کند که در حال ماساژ دادن به پاهای خسته و بی­جان اوست. پاههایی که سزاوار طی کردن چنین مسیر سخت و دشواری نبودند. تقلای بِراینی برای بازگرداندن حوادث پیش آمده به عقب کاملاً با بازگشت­پذیری حرکات دوربین واضح و مشهود است. تکرار جمله­ی "برگرد، دوباره برگرد پیشم" نیز حاکی از حس تمنای بِراینی برای برقراری پیوند دوباره­ی بین روبی و سیسیلیاست.
عنصر قابل توجه دیگری که در این فیلم به زیبایی به نمایش درآمده است قرار گرفتن عشق و رنج و امید در کنار یکدیگر است. در یکی از صحنه­های فیلم که لب ساحل دریا از خیل عظیمی از سربازان گرفته شده است دوربین بدون کوچکترین توقفی به مدت چند دقیقه همزمان که حرکت می­کند صحنه­های بکری از تعامل بین رنج و امید افراد مبنی بر بازگشت دوباره به نمایش می­گذارد. مشابه چنین حرکات طولانی دوربین را در فیلم "برگشت­ناپذیر" (irreversible) نیز شاهد هستیم. اصولاً می­توان گفت که در سرتاسر جریان فیلم به طور مستقیم و غیر مستقیم حس "بازگشت" به بیننده القاء می­شود. و انگار در پایان فیلم است که بیننده با خودش می­گوید ای کاش همه چیز به عقب بازمی­گشت و در مورد کاری که بِراینی کرده است به قضاوت می­نشیند.
فروید معتقد بود یکی از مکانیزمهایی که آدمی برای کاهش تنش­های درونی به کار می­بندد باطل­سازی یا Undoing است. بر طبق این مکانیزم دفاعی وقتی فردی مرتکب عملی می­شود که با اخلاقیات مغایرت دارد و یا حتی درصدد انجام آن باشد دایماً به بروز نوعی رفتار جبرانی دست می­زند تا دامن خود را از آلودگی بزداید. مثلاً مرد رباخواری که باطناً نسبت به عمل خود احساس نامطلوبی دارد به ساختن مسجد روی می­آورَد و خِیرات می­کند تا بدین وسیله عمل ناشایست و دامن آلوده­ی خویش را پاک کند. و یا به عنوان مثال قاتلی که بعد از ارتکاب به جرم بارها و بارها دستانش را می­شوید به امید اینکه حس گناه ناشی از عملی که مرتکب شده است را اینگونه از خود دور نموده و دستش از آلودگی به خون مقتول پاک شود. تمامی این اعمال در واقع نوعی باطل کردن حس گناه درونی با توسل به اعمالی­ست که فرد برای خود تعریف می­کند و شاید هیچ تشابهی هم به عمل انجام شده­ی فرد نداشته باشد. مشابه این کار در فیلم تاوان توسط بِراینی و در طول دوران جوانی­اش رخ می­دهد. زمانی که او درس و دانشگاه را رها می­کند و علیرغم تمام سختی­ها به کار پرستاری از مجروحان جنگی می­پردازد. شستشوی بی­وفقه­ی دستان در یکی از صحنه­های فیلم بیانگر تقلای او برای زدودن این گناه درونی­ست.
بِراینی سالها با خود کلنجار رفته است که چطور با این واقعیت درونی رو در رو گردد. این واقعیت که او باعث جدایی روبی و خواهرش و در نهایت مرگ آنها شد. او در طول این سالها برای تسکین این رنج درونی به نوشتن رمان پناه برده است و ظاهراً تمامی 21 رمان قبلی او پیرامون همین واقعیت درونی دور زده است. واقعیتی که هیچگاه جرئت رو در رویی مستقیم با آن را پیدا نکرد و دائماً خود را پشت سپر این باور که "آن زمان فقط 13 سالم بود" پنهان کرد. او در دنیای واقعیت مانع پیوندشان شد و تنها کاری که توانست بکند این بود که آینده­­ی تباه شده­ی آنها را در رمانی که می­نویسد دوباره به آنها ببخشاید و اینگونه ابراز تأسف خود را نشان دهد. اما آیا تأسف همیشه کافی­ست و واقعاً آدمی باید چند سالش باشد تا از عمل غیر اخلاقی­اش درگذشت؟!

نقد از: محمدرضا عبدی

درج در روز یکشنبه ، ۱۶ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۳۳:۱۲

نظرات :

نظر شما چیه؟
نام شما: * لطفا به صورت کامل وارد نمایید.تعداد کاراکترها بیش از حد مجاز است.
متن نظر: *
2+2+27=   
سلام.
برای ارتباط با من، پیام خود را از طریق فرم زیر ارسال فرمایید. با تشکر از شما.
نام شما: *
ایمیل: * صحیح نیست!
شماره تماس: (اختیاری)
موضوع پیام:
متن: *
رمز امنیتی:
رمز امنیتی