پسر پیر (OldBoy)
کارگردان: چاو ووک پارک (Chan-wook Park)
سال ساخت: 2003
ژانر: درام - معمایی - مهیج
امتیاز من از 10: 9.3
پسر پیر (OldBoy)
فیلمی بسیار دیدنی از کشور کره جنوبی که با سبکی متفاوت ساخته شده است. این فیلم ۱۷ جایزه بین المللی نیز دارد. فیلم که از روی یک داستان کمیک ساخته شده به هیچ وجه ساختار کمدی ندارد.

نقد فیلم   open_close_analysis(خطر لو رفتن ماجرا ! در صورتی که فیلم را ندیده اید، این قسمت را نخوانید.)
فیلم پسر پیر (Oldboy) محصول سال 2003 کشور کره جنوبی و به کارگاردانی Chan-wook Park می باشد،که بر اساس داستانی از Garon Tsuchiya و کمیکی از Nobuaki Minegishi ساخته شده است.قبل از پرداختن به بررسی فیلم در مورد سوابق کاری چان ووک پارک 47 ساله باید بگویم که این کارگردان فعالیت هنری خود را به عنوان منتقد هنری شروع کرد و تحت تاثیر فیلم سرگیجه اثر کارگردان فقید سینما، الفرد هیچکاک رو به فیلمسازی آورد.این کارگردان کره ای همواره تحت تاثیر آثار نویسندگانی همچون کافکا،داستویوفسکی،بالزاک و کارگردانانی همچون هیچکاک و پولانسکی و البته هموطن خود کیم کی جوان بوده است.از فیلمهای این کارگردان میتوان به فیلم هایی نظیر حکم1999،آنارشیست2000،عطش 2009اشاره کرد.و فیلم پسر پیر که برنده بیش از چهارده جایزه بین المللی شده است و البته به عنوان فیلم منتخب هیئت داواران جشنواره فیلم کن نیز انتخاب شد.


اما داستان فیلم ماجرای مردی الکلی و بی بندوبار به نام دائیسو(Dae-su Oh) با بازی مین سیک چوئی(Min-sik Choi) است که بعد از آزادی از اداره پلیس،درحالی که برای تولد دختر کوچک خود هدیه ای خریده است،روبروی باجه تلفن توسط اشخاصی ناشناس بیهوش و ربوده میشود و بعد از بهوش آمدن خود را محبوس در یکی از اتاقهای هتلی قدیمی در مکانی نامعلوم می یابد و هرچقدر سعی میکند علت این محبوس شدن را بداند کسی به اوکمک نمیکند و دائیسو 15 سال تمام بدون اینکه علت زندانی شدن خود را بداند،در حبس به سر میبرد تا اینکه...


فراتر از انتقام


وقتی صحبت از سینمای پست مدرن و فیلمهایی از این حیث میکنیم بدون شک نام کارگاردان نام آشنایی به نام کوئنتین تارانتینو به ذهنمان خطور میکند،انتقام در سینمای تارانتینو را میتوان در فیلمهایی نظیر چندگانه کیل را بکش و یا داستانهای عامه پسند و همچنین فیلم آخر وی، حرام زاده های لعنتی،مشاهده کرد.اما نکته مهمی که فیلم پسر پیر را از آثاری اینچنینی متمایز میکند،این است که در این فیلم جدا از فانتزی های موجود،یک تراژدی بزرگ رخ میدهد.به طوری که اگر بیننده به پانزده دقیقه پایانی این فیلم برسد دچار شوک و بهت و حیرت میشود.فیلم اولد بوی بدون شک فیلم پر خشونتی است که در مورد انتقام ساخته شده است.در این فیلم بر خلاف فیلمهای مشابه،همه کاراکترها و شخصیت ها به نوعی در حال انتقام گرفتن از یکدیگر هستند(در واقع انتقام یک شخص به صورت یک طرفه نیست)،به طوری که انتقام هم به صورت شخصی اتفاق می افتد و هم به صورت اجتماعی، که البته بیشتر، انتقام شخصی ناشی از یک رنج باطنی برخاسته از تحقیر شدن ستمیده توسط ظالم میباشد.در یکی از سکانسهای بسیار جالب این فیلم همزمان با دورانی که دائیسو در اسارت به سر میبرد صحنه هایی مستند و واقعی از حوادث گوشه و کنار جهان به تصویر کشیده میشود.حوادثی نظیر سقوط رئیس جهمور وقت کره،حوادث یازده سمپتامبر و پیروزی تیم فوتبال کره شمالی برابر کره جنوبی که در هرکدام از این رویدادها انتقام به شکلی سیاسی و اجتماعی رخ میدهد.با نمایش این صحنه ها شاید فیلم میخواهد مخاطب خود را به سمت توجیه کردن از انتقامی که قرار است در ادامه فیلم اتفاق بیفتد ببرد.انتقامی که به خشن ترین شکل ممکن رخ میدهد.در یکی از سکانهای این فیلم که در یک راهرو رخ میدهد،دائیسو با یک چکش افراد زیادی را سلاخی میکند،نکته جالب در مورد این سکانس بلند این است که فیلمبرداری این سکانس در 3 روز متوالی و بعد از 17 بار تکرار انجام شده.سکانسی که در آن سعی شده تا از حداقل جلوه های ویژه استفاده شود تا نتیجه کار طبیعی تر و اثر بخشی بیشتری داشته باشد.برای این کار، مین سیک چوئی بازیگر نقش دائیسو به مدت شش هفته توسط اساتید رزمی و بدل کار تعلیم میبیند و در طی این مدت وزن زیادی را از دست میدهد.پسرپیر، فیلمنامه ای قدرتمند دارد و بازی بازیگران این فیلم در حد بسیار عالی است.بدون شک Min-sik Choدر این فیلم یکی از بهترین بازیهای تمام زندگیش را انجام میدهد(خوردن یک اختاپوس کاملا زنده در یکی از سکانسهای این فیلم کاری شگفت انگیز بود که توسط این بازیگر انجام شد) و در کنار او بازیگرانی نظیر جی تائی یو(Ji-tae Yu) در نقش وو جین لی(Woo-jin Lee) و های جونگ کانگ(Hye-jeong Kang) در نقش میدو(Mi-do) بازی های خوبی را از خود به نمایش گذاشتند.از دیگر نقاط مثبت این فیلم میتوان به تدوین موفق این فیلم اشاره کرد. به طور کل اگر بخواهیم به این فیلم نمره بدهیم مطمئنا نمره این فیلم نمره بالایی خواهد بود،چون جدا از جذابیت های فنی و بصری، فیلم از یک داستان پر کشش بهره میبرد که مخاطب خود را تا آخر با پرسشهای بسیاری مواجه میکند که البته بر خلاف فیلمهای دیگر این امر باعث سردرگمی ببیننده نمیشود بلکه داستان با وجود غیر خطی بودن،با رسیدن به نیمه فیلم شروع به بازکردن گره های ذهن مخاطب میکند و در این زمینه کاملا موفق عمل میکند.فیلم اولد بوی فیلمی موفق از سینمای شرق آسیاست.بدون شک Chan-wook Park نیز با ساختن فیلم های موفقی مثل اولد بوی و فیلم آخرش عطش،نام خود را به عنوان یک فیلمساز مستعد و توانمند در سطح جهان مطرح کرده است.


تراژدی و زیر پا گذاشتن اخلاق


خون اورانوس زمانی که کرونوس اخته‌اش کرد، به روی گایا (زمین) ریخت و ائومنیدس به وجود آمدند. سه تن بودند، آلکتو، مگایرا و تیسوفه. آن‌ها مجرمین و مخصوصا قاتلان را تعقیب و مجازات می‌کردند. یونانیان از سر ترس یا شوخی آن‌ها را ائومنیدس (به معنی مهربانان) می‌نامیدند.


با این مقدمه که برگرفته از داستانهای اساطیر یونانی درمورد پیدایش الهه انتقام بود،به سراغ پارت دوم بررسی فیلم اولد بوی میرویم،که بیشتر نقدی است بر آنچیزی که به عنوان اخلاق در این اثر سینمایی با آن مواجه هستیم.


به طور کل این فیلم اگر در ظاهر فیلمی ساختارشکنانه در مورد اخلاق باشد(که هست)،اما با این وجود نگاهی انتقادی تیزبینانه ای به مسئله نفوذ قدرتها در حریم شخصی افراد دارد.شخصیت وو جین لی(Woo-jin Lee) به عنوان نماد سلطه و قدرت در این فیلم مطرح است،کسی که با تکیه برقدرت خود سرنوشت انسانها را تغییر میدهد و برای آنها تصمیم گیری میکند و از تمام جزئیات زندگی اشخاصی که زمانی مرتبط با او بودند توسط تجهیزات پیشرفته شنود و...با خبر است.شخصی که در وضعیتی کاملا مخالف با جامعه،تمام خط قرمزهای موجود را پشت سر میگذارد و با خواهر خود ارتباط جنسی برقرار میکند و بی رحمانه تر اینکه سعی میکند دیگران را نیز در وضعیتی مشابه خود قرار دهد.ووجین لی انسانها را هیپنوتیزم میکند و آنها را طبق روشی که خود میپسندند پرورش میدهد.در واقع ووجین لی به عنوان شخصیتی در این فیلم مطرح است که به مانند یک ربات عمل میکند و به مسائلی مثل انسانیت نگاهی بی تفاوت دارد.کسی که قلب درون سینه اش طبیعی نیست و با باطری کار میکند! و کنترل این باطری نیز در دستان خودش است،, و به نوعی مرگ و زندگیش را در دستان خود دارد.ووجین لی به عنوان نماد قدرت از طبقه فرودست جامعه انتقام میگیرد.اما چیزی که باعث انتقام او میشود همین تفکرات حاکم بر این طبقه است که موجبات مرگ خواهر او را فراهم میکند،خواهر ووجین لی بعد از بچه دار شدن از برادر خود به خاطر اینکه به دختری پاک و باکره مشهور است در صحنه ای کاملا تراژیک در حالی که دست در دست برادر دارد،با او وداع میکند و اقدام به خودکشی میکند.جالب اینجاست که او از کرده خود پشیمان نیست و در لحظه آخر زندگی خود نیز نسبت به برادر، ابراز علاقه میکند.شاید مرگ خواهر ووجین لی در فیلم اولد بوی را بتوان به نوعی آغاز مرگ اخلاق در این فیلم و همچنین در جوامع شرقی به حساب آورد.اخلاقی که توسط نظام سرمایه گذاری و هجوم فرهنگ غرب،تمدن اصیل و تاریخی شرق را تحت شعاع قرار داده است. تمدنی که فقط در فیلم های کیم کی دوک میتوان آن را فقط در پرده سینما یافت.ووجین لی انتقام میگیرد از فرهنگی که خواهر و تنها عشقش را از او گرفته است و دائیسو نگون بخت به عنوان نمادی از این فرهنگ است که باید عذاب بکشد و تحقیر شود و جالب اینکه خود شخصیت دائیسو نیز به دنبال انتقام است،اما تراژدی عظیمی که در این فیلم رخ میدهد به نوعی تمام معادلات را برهم میزند(به این تراژدی اشاره نمیکنم تا برای اشخاصی که فیلم را ندیدند جذاب باشد) تا جایی که دائیسو خشمگین از اسارت پانزده ساله مجبور به پارس کردن و سگ شدن در مقابل ووجین لی،کسی که تمامی این بلاها را طی مدت این پانزده سال بر سر او آورده میشود و در شرایطی قرار میگیرد که باعث میشود از فکر انتقام گرفتن خارج شود.فیلم اولد بوی داستان زندگی انسانهایی هست که به مرز پوچی رسیده اند،چان ووک پارک در این فیلم افرادی را نشان میدهد که به هیچ چیز پایبند نیستند و این عدم پایبندی نسبت به خود و جامعه درست در نقطه مقابل آداب و سنن و فرهنگ جوامع شرقی آسیا قرار دارد،مخصوصا کشور کره جنوبی که روی پرچم خود علامت باستانی یین و یانگ را مشاهده میکند.فیلم اولد بوی داستان پست مدرنیست که نویسندگان داستان آن فکر میکنند میتوانند از جانب دیگران و برای دیگران حرف بزنند و یا تصمیم بگیرند(کنراد)-برای ملل استعمارزده برای آفریقائیان،برای زنان و برای مشرق زمین –تاکید پست مدرنیسم بر تفاوت(تفاوت و تمایز غیر قابل آشتی یا غیر قابل برطرف) این امکان را برای دیگرانِ سابقا خاموش شده نظیر زنان،همجنس بازان،سیاهان،شرقی ها و غیره فراهم ساخته است تا داستان ها و روایت های خاص خود را به زبان خود و با صدای خودشان بیان کنند،درست مثل داستان این فیلم که با صدای افرادی بیان میشود که ممکن است به خاطر عقاید ضد اخلاقی(صx ص با محارم)جامعه و اخلاق را در مقابل خود ببینند! درنهایت اولد بوی یا پسر پیر فیلمی است که هم ازپس اخلاق گرایی و هم از پس جامعه و خط قرمزها به خوبی برآمده آنهم به کمک هیبنوتیزم!

نقد از: حسین یوسفی


* * *

نقد دوم:

دیدگاه اول : انتقام انتقام انتقام
نمیدونم چرا ولی آب و گل سینمای پست مدرن رو با تم انتقام آمیخته اند همانگونه که تارانتینوی بزرگ در فیلم های ضد مرگ ,بیل را بکش,بی شرف های بی آبرو و پالپ فیکشن از تم انتقام به عنوان موتور محرک فیلم نامه استفاده میکنه ,کارگردان فیلم old boy نیز به شکل کاملا خون آلود تری انتقام رو با حد اکثر خشونت به تصویر میکشه.
مفهوم انتقام در این فیلم در چند لایه معرفی و بررسی شده که از انتقام فرد از فرد دیگر,فرد از خودش و فرد از جامعه میتوان نام برد.
دیدگاه دوم:زبان سرخ
زبان اگرچه اولین وسیله ارتباط بین انسانها نیست اما مهمترین و پیچیده ترین آنهاست.زبان وسیله برقراری ارتباط,ابراز عشق , انتقال علمو … میباشد که گاهی اگر به موقع و به جا به کار گرفته نشود ,باید حتی بریده گردد.زبان کره ای به لیل وجود هجا های کوتاه و ریز و آهنگ نسبتا موزونش و کمی رازالود بودنش کمک عجیبی برای ارتباط تماشاچی با این فیلم کرده است که مطمئنا فیلم اسپیلبرگ هرگز قدرت این فیلم رو نخواهد داشت.بسیاری از جنگها و دعواها به خاطر این به پا شده است که طرفین قادر به حفظ زبان خود نبوده این که این امر در این فیلم باعث تباه شدن زندگی فرد مذکور میگردد.
دیدگاه سوم: ادیپ باز میگردد
لایوس پادشاه شهر تبس بود. همسر و ملکه ی او بانو یوکاسته نام داشت که به تازگی پسری زاییده بود که نام او را ادیپ گذاشتند. پیشگویان بهلایوس گفتند که پسرت درآینده تو را خواهد کشت و با مادرش ازدواج خواهد کرد. به همین دلیل لایوس شاه به یکی از خدمتکاران دستور داد تا ادیپ را در کوه رها کنند تا از بین برود. اما خدمتگذاری که مأمور سر راه گذاشتن ادیپ بود، دلش به حال او سوخت و او را به چوپانان بیگانه سپرد. چوپانان ادیپ را به شهر دیگری بردند و او را به پادشاه آنجا تقدیم کردند.
سالها گذشت و ادیپ به سن نوجوانی رسید و برای جستجوی پدر و مادرش به راه افتاد تا اینکه پس از جستجوی زیاد در نزدیکی های شهر تبس که پدر واقعی اش، لایوس شاه آنجا حکومت می کرد؛ رسید. در راه تبس با پدرش برخورد کرد و درگیری هایی بین پدرو پسر که اصلا همدیگر را نمی شناختند پیش آمد، و بالاخره لایوس به دست پسرش ، ادیپ که او را نمی شناخت کشته شد. بعد از آن ادیپ به شهر تبس رفت و نادانسته با مادر خویش ازدواج کرد و پادشاه شد….
اصل تئوری روانکاوی فروید بر حول این جمله میگرده که (( ریشه ی تمام مشکلات روحی انسان ,واپس زدگی میل جنسی در دوران کودکی میباشد )) و یکی از کلیدی ترین مسائل در روانکاوی فروید ,عقده ی ادیپ میباشد.این کلمه برای اولین بار توسط فروید در کتاب «تفسیر خواب‌ها» (سال ۱۸۹۹ میلادی) ابداع شد. انتخاب این کلمه بر مبنای سرگذشت شخصیت اسطوره‌ای ادیپ بود .فروید علت گرایش پسر به مادر و دختر به پدر رو در دوران کودکی مسائل جنسی میداند.فروید معتقد بود که عقده ادیپ در رشد کودکان بین ۳ تا ۵ سال، چیزی طبیعی است و پایان آن زمانی است که کودک هویتش را با والد از جنس خودش شناسایی کرده، و امیال جنسی اش را سرکوب می‌کند؛ این فرایند در نظریه فروید باعث تشکیل فراخود ( super-ego) می‌شود .
ببخشید اگه روده درازی کردم. وجود توضیحات بالا ضروری بود.حالا برگردیم به فیلم old boy
در فیلم old boy به طور کاملا واضحی شاهد بروز عقده ی ادیپ میباشیم( که در نظریه ی فروید گرایش دختر به پدر گاهی عقده ی الکترا نیز نامیده میشود.)فی الواقع عقده ی ادیپ یکی دیگه از موتورهای محرک فیلمنامه ی این فیلم محسوب میشه.
نویسنده ی فیلمنامه ی این فیلم با هوشمندی بی نظیری تمام سوء رفتار ها و انحرافات اخلاقی هنرپیشه ی نقش اول فیلم که از اولین سکانس به صورت جامعه ستیزی در ایستگاه پلیس خودش رو نشون میده تا خشونت های بی رحمانه و میل به دیدن رابطه ی جنسی دیگران ,میل به کشتن,میل به شکجه دادن ,خود ارضایی ,خوردن یک موجود زنده و … را در سکانس ارتباط جنسی وی با دخترش رمز گشایی میکنه و با دادن سرنخ به بیننده او را هوشیار میکنه که انحرافات اخلاقی این فرد ریشه در کودکی وی و سرکوب گرایش جنسی اش به مادر داشته .که بالاخره این تلاطم روحی و عدم سازگاری فرد با محیط پیرامونش با ارتباط جنسی وی با دخترش آروم میگیره.

دیدگاه چهارم:یک مرد و یک شهر
یک مرد همیشه تنهاست,با خانواده تنهاست,توی جمع تنهاست,پیش دوستان تنهاست,تنها به دنیا میاد و تنها زندگی میکنه و تنها میمیره.
حکایت تنهایی مرد فیلم old boy حکایت تنهایی همه ی مردهاست.قدیمها مردهای تنهای ,آواره و سر…گردون ,کم حرف و عمیق , سوار یک اسب توی دل بیابون زیر آفتاب سوزان دنیا زیر پاشون بود .حرف نمیزدند به جز اونجا که مجبور بودند اما عمل میکردند.یک تنه.تک و تنها .خودشون یه طرف,کل شهر یه طرف.با یه ششلول جلوی دنیا می ایستادند و میشدند اسطوره .نه تنها اسطو ره ی سینما بلکه اسطوره ی همه ی مردهایی که تنهایی براشون از نون شب هم واجب تره.ایستاده میمردند .مردن که نه .ابدی میشدن …..
یک مرد همیشه تنهاست و همیشه همه ی شهر علیه مردها هستند.مثل زار ممد و بوشهر ,مثل توماس مور و کمبریج ,مثل مارشال کین و هادل ویل ,مثل قیصر و تهران , مثل بلوندی و بیابون ,مثل…مثل ما همین شهر دلگیرمون .مایی که تنهاییم و هر روز با کل شهر میجنگیم.
حالا چان ووک پارک قهرمانی از خشم و عصیان تراشیده و چکشی به دستش داده و در شهر رهایش کرده تا ادیسه وار بگرده و نابود کنه.نابود کنه دشمنانش رو ,نابود کنه دوستانش رو,نابود کنه همه ی ارزش ها و هنجار ها رو,نابود کنه گذشته اش رو,نابود کنه آینده اش رو و نابود کنه خودش رو.خودش رو نابود کنه ,بسوزونه و بالاخره بشینه خاکسترش رو ببینه.هنر پیشه ی فیلم old boy از جنون به تنهایی میرسه و ازتنهایی به جنون برمیگرده.زخمی میشه اما از پا نمیفته ,شکنجه میشه اما قوی تر میشه ,زندانی میشه اما کمرش نمیشکنه.وای میسته .مثل مرد سرش رو بالا میگره و رو میکنه مردانگی و تنهایی اصیلش.
یک مرد همیشه تنهاست و همیشه تنها میمونه.تنهایی نام دیگر مرد است.

نقد از: -

درج در روز سه شنبه ، ۵ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۵۸:۳۰

نظرات :

نظر شما چیه؟
نام شما: * لطفا به صورت کامل وارد نمایید.تعداد کاراکترها بیش از حد مجاز است.
متن نظر: *
2+2+27=   
سلام.
برای ارتباط با من، پیام خود را از طریق فرم زیر ارسال فرمایید. با تشکر از شما.
نام شما: *
ایمیل: * صحیح نیست!
شماره تماس: (اختیاری)
موضوع پیام:
متن: *
رمز امنیتی:
رمز امنیتی