از اتفاقات زمانه ی ما
تعداد بازدید: 1769 بار
عکس مربوط به از اتفاقات زمانه ی ما

نمی دانم زندگی کردن در این زمانه و در این شهر از بخت خوب ما است یا بخت بد ما. به طور قطع زندگی همیشه این چیزها را داشته، اما از خصوصیات برجسته ی زمانه و شهر ما بازی کردن آدم ها و فرو رفتن در نقش هایی است که برای آدم هایش عادی شده است. آدم هایی که دیگر همانی که هستند را نشان نمی دهند و تنها از خود یک نقش ارائه می دهند. نقشی که با آن تلاش می کنند آدمی را نمایش دهند که نیستند، اما دوست دارند باشند. دنیای درون این آدم هایی کاملا متفاوت از دنیای بیرون شان است. در درون خود یک زندگی دارند و در دنیای بیرون هم زندگی دیگری را ارائه می دهند.
می دانی، قسمتی از اینکه چرا این آدم ها چنین شده اند را شاید بشود در عقده هایی یافت که به اشکال مختلف و به دلایل متعددی در طول سال های زندگی درست شده اند و از آنجایی که اعتماد به نفس لازم برای برخورد با آنها و روش های رهایی از آنها را بلد نبوده اند در طی سالیان دراز باعث تلمبار شدن حس هایی شده است که حالا به شکل رفتارهای دیگری بروز می کنند: گاه پرخاشگرانه و عصبی، گاه انتقام جویانه، گاه به صورت افسردگی های ملموس و بسیار مخرب، گاه به صورت افراط گری های جنسی یا مواردی مشابه این ها.
اما مسئله این است که تلاش برای خالی کردن تمام آن احساسات تلمبار شده به این صورت، نه تنها باعث تخلیه ی آنان نمی شود، که به عکس، لحظه لحظه موجب تنگ تر شدن عرصه بر آنان نیز می شود. این طور تلاش ها برای رها شدن و رهانیدن مثل تلاش برای رفع تشنگی با آب شور دریاست، برای لحظاتی و تنها برای لحظاتی انسان را سیراب می کنند، اما چندی بعد آدمی خودش را به شدت تشنه تر از قبل می یابد.
حکایت زمانه ی ما و بسیاری از آدم های دور و نزدیک زندگی ما و البته شاید هم خودمان چنین شده است. اگر ما نسبت به آدمی حس خشم یا حسادت یا حس مشابهی داریم، انجام تمام جنگ های دنیا نیز ما را نسبت به حسی که داریم آرام نخواهد کرد، که اصلا راه اش این نیست. جنگ در زمان خشم یا حسادت یا چنین حس هایی مانند خوردن آب شور دریاست آن هم زمانی که تشنه هستیم، شاید برای مدتی کوتاه آرام شویم، اما این مدت کوتاه که بگذرد ریشه های تشنگی با شعله های بزرگ تری زبانه خواهند کشید و باز می آیند. برای حس های مان هم همین گونه است، جنگ یا به هر نوعی یک برخورد نادرست، ریشه های حس های مخرب در درون ما را سیراب تر و قدرتمندتر می کند و چندی بعد با خشم ها و حسادت های شعله ورتری در درون خود مواجه خواهیم شد.
ما آدم ها همیشه باید مراقب خودمان باشیم، مراقب رفتارهای مان، مراقب حس هایی که در درون ما می آیند و گاهی درست آنها را نمی شناسیم، همه چیز از یک نقطه شروع می شود و بعد آرام آرام عادی می شود، عادی می شود و ادامه پیدا می کند و آنقدر ما را با خودش می برد که یک روزی یک جایی در زندگی وقتی در آینه نگاه می کنیم با موجودی مواجه می شویم که دیگر او را نمی شناسیم، موجودی که تا حدی بیگانه و ترسناک به نظر می آید که دیگر حاضر نیستیم آن باشیم و فرو رفتن در باتلاقی نقش بیشتر و بیشتر می شود. و همچنین دیگر حاضر نیستیم با این موجود بیگانه و ترسناک وقت بگذرانیم و همین می شود که در زمانه ما، تنهایی و تنها بودن می شود کابوس آدم های شهر. دیگر خیلی ها جرأت ندارند با خودشان تنها باشند. و البته رسانه و انواع دستگاه ها و سیستم های کامپیوتری و دیجیتالی نیز هستند تا با آنها راحت تر از تنهایی خود فرار کنند.
چنین وضعیتی بسیار دردناک و غم انگیز است. همین که پشت صورتکی زندگی کنیم که واقعی نیست و خود را آدمی نشان دهیم که نیستیم به تنهایی کافی هستند برای اینکه در زندگی خوشحال نباشیم و لذت های آن را درک نکنیم. همین ها به تنهایی کافی هستند برای نبود تعادل در ذهن و جسم. همه ی این ها هستند، اما چنین آدمی در اوایل راه خیلی هم با این مسئله مشکلی ندارد. اصلا کم پیش می آید که خود شخص نسبت به آنچه در حال اتفاق است آگاهی داشته باشد و حتا اگر هم نسبت به صورتک خود مقداری آگاهی داشته باشد، هنوز نمی داند این راه او را به کجاها خواهد کشاند. و زندگی ادامه پیدا می کند، این آدم همینطور به نقش خود عادت می کند و هر روز بیشتر از روز قبل باورش می شود. یکی دیگر بودن برایش عادی می شود و آنقدر در آن خبره می شود که هیچ کس نمی فهمد پشت این صورتک آدم دیگری زندگی می کند. و این دروغ ادامه می یابد. اما لحظه ی دردناک تر و غم انگیزتر آنجاست که این آدم در یکی از روزهای زندگی اش به نقطه ای می رسد که دیگر نمی تواند دروغ بگوید. به نقطه ای می رسد که حتا اگر همه ی دنیا هم صورتک او را باور کنند، خودش نمی تواند دروغ خود را باور کند، و دیگر باور نمی کند. آری، انتهای این شکل از زندگی و این شکل از بودن، دردناک تر و غم انگیزتر از مسیر آن است، چنین آدمی روزی آنچنان با خودش چشم تو چشم می شود که دیگر نمی تواند راه اش را کج کند و برود، و نمی تواند دروغ هم بگوید، چون آن آدمی که جلواش ایستاده از همه چیز خبر دارد و دیگر نمی توان به آدمی دروغ گفت که از همه چیز خبر دارد.
. . .
حالا چه باید کرد ؟ مهم ترین مسئله این است که به دنبال راه حل باشیم، اینکه چه ها شده یک قسمت ماجرا است و قسمت مهم تر اینکه حالا که این را فهمیدیم، باید به دنبال راه حل باشیم، به دنبال راهی برای بازگشت به مسیر یک زندگی متعادل. این راه حلی است که در هر صورت باید یک روز به آن برسیم، چون پایان راه، همانطور که گفته شد، پایانی به شدت دردناک است.
زندگی، البته اگر که می خواهیم خوشحال و خوشبخت باشیم و سربلند زندگی کنیم، به مقداری لازم شجاعت نیاز دارد. نبودن شجاعت در کلیه دوره ها و امور زندگی، ما را از مسیر یک زندگی متعادل دور می کند و باعث می شود کارهایی که باید انجام دهیم را انجام ندهیم یا به عکس. برای اینکه بتوانیم خودمان باشیم، شجاعت یکی از اصلی ترین چیزهایی است که لازم داریم، اگر نمی توانیم با مشکلات زندگی خود، چه درونی و چه بیرونی، مواجه شویم و با آنها مقابله کنیم، اگر نمی توانیم واقعیت های زندگی خود را بپذیریم، اگر نمی توانیم آدم ها را دوست داشته باشیم، اگر نمی توانیم در زندگی خود کارهای بزرگ انجام دهیم، اگر نمی توانیم اشکالات خود را بپذیریم، . . . ، همه اش به دلیل این است که آدم شجاعی نیستیم.
پناه بردن به انواع و اقسام نقش ها در زندگی معمولا به دلیل نوعی ترس و نداشتن اعتماد به نفس است. اینکه آنقدر به خودمان مطمئن نیستیم یا حتا بدتر تا حدی از خودمان بدمان می آید که می ترسیم و نمی خواهیم کسی اینطور ما را ببیند و برای خود یک صورت دیگر می سازیم و به جای اصلی نمایش می دهیم. اینکه از مواجه شدن با خود درونی مان می ترسیم، اینکه تنها بودن برای مان کابوس شده است، همگی از نبود شجاعت می گویند، شجاعتی که در گذشته نبوده و کار به اینجا کشیده و شجاعتی که هم اکنون نیز وجود ندارد.
اما اینکه زندگی در این روزگار از بخت خوب ما است یا از بخت بد ما، نیاز به اندکی تأمل دارد. شاید خیلی ها بدون لحظه ای درنگ جواب دهند از بخت بد ما بوده است، اما من به این جواب شک دارم.


یکشنبه ، ۲۰ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۵۳:۲۸

نظرات :

نظر شما چیه؟
نام شما: * لطفا نام خود را کامل وارد نمایید.تعداد کاراکترها بیش از حد مجاز است.
متن نظر: *
ایمیل: لطفا ایمیل خود را با فرمت صحیح وارد نمایید.
وب سایت: لطفا آدرس را صحیح وارد نمایید
 
صد و بیست و نه =
سلام.
برای ارتباط با من، پیام خود را از طریق فرم زیر ارسال فرمایید. با تشکر از شما.
نام شما: *
ایمیل: * صحیح نیست!
شماره تماس: (اختیاری)
موضوع پیام:
متن: *
رمز امنیتی:
رمز امنیتی