سیب (از نظرگاه باغبان)
تعداد بازدید: 11412 بار
عکس مربوط به سیب (از نظرگاه باغبان)

دخترک می دانست
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
از پی ات تند دویدم
دخترم را دیدم
او کمی خندید و تو نگاهش کردی
سیب دندان زده افتاد به خاک از دستش
غضب آلود نگاهت کردم
دخترم رفت، نماند
بعد ها فهمیدم
که نمی خواسته آن گریه ی پر بغض تو را
بسپارد در یاد
و تو را بغض ربود
لب و دستت باهم، هر دو می لرزیدند
دل من ریخت
من همانجا ماندم، خشکم زد

سال هاست که آن خاطره ی بغض تو تکرار کنان
وقت و بی وقت، گاه و بی گاه، می دهد آزارم
سال هاست که من می بینم، از دور
دخترم خیره به جایی مانده ست
و همینطور در اعماق نگاهش، همچنان منتظر است
و من امروز در این پندارم
که چه می شد آن روز، من در آن باغ پر از سیب نبودم هرگز.

شعر اصلی و نظرگاه های دیگر


پنجشنبه ، ۲۰ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۳۳:۳۸

نظرات :

نظر شما چیه؟
نام شما: * لطفا نام خود را کامل وارد نمایید.تعداد کاراکترها بیش از حد مجاز است.
متن نظر: *
ایمیل: لطفا ایمیل خود را با فرمت صحیح وارد نمایید.
وب سایت: لطفا آدرس را صحیح وارد نمایید
 
صد و بیست و نه =
سلام.
برای ارتباط با من، پیام خود را از طریق فرم زیر ارسال فرمایید. با تشکر از شما.
نام شما: *
ایمیل: * صحیح نیست!
شماره تماس: (اختیاری)
موضوع پیام:
متن: *
رمز امنیتی:
رمز امنیتی