دیالکتیک او (قسمت هفتم) - ایراد ماجرا
تعداد بازدید: 1455 بار

خانم دکتر می گفت آدم هایی که وقتی از طرف مقابل ابراز احساسات می بینند و جواب شان به این ابراز احساسات، پس زدن طرف شان است، آدم هایی هستند که از عزت نفس پایینی برخوردارند، آدم هایی نابالغ که خود را آنقدر با ارزش نمی بینند که کسی بخواهد به آنان ابراز علاقه کند و آنان را دوست بدارد.

اما من تصور می کردم قضیه چیز دیگری باشد، که او با تصوراتی غیرواقعی در مورد خودش و جایگاه اش، حدود و اندازه هایی را کم کم برای خود ساخته و آرام آرام همه ی شان را باور کرده و دلیل تمسخر احساس من نیز همین ساخته های ذهن اش بوده اند.

شاید حرف خانم دکتر این گونه با فکر من جمع شود: آدمی که خودش و جایگاه اش را آن بالا بالاها می بیند که دست به پس زدن و تمسخر احساس کسی می کند که دوست اش دارد، اولا عزت نفس ندارد، زیرا کسی که از عزت نفس کافی برخوردار است نیازی به قرار دادن خودش در جایگاهی غیر از جایگاهی که هست، ندارد، جایگاهی بالا که از آنجا خیلی ها خرد به نظر برسند، همینطور، کسی که عزت نفس دارد هرگز برای تثبت جایگاهی خاص، دست به پایین آوردن و خرد کردن کسی نمی زند، و دوما هنوز آنقدر بالغ نشده که بتواند آنچه که هست را ببیند، یعنی برآوردش از دنیای بیرون و درون خویش غیر واقعی است، یعنی بلوغ و توانایی دیدن و پذیرفتن واقعیت ها را ندارد، یعنی همچنان درگیر ذهنیت ها و احساساتی است که نسبت به آنها شناختی ندارد و آنها هستند که دنیا را و زندگی را و واقعیت را برایش می سازند.

یا برعکس، آدمی که عزت نفس ندارد و به بلوغ هم نرسیده است، برای جبران این نقیصه ها، خودش را در تصورات خودش آدمی تصور می کند که این آدم جبران آن نقیصه ها باشد.

آدمی که مدت ها به صورت های مختلف مستقیم و غیرمستقیم دست به خرد کردن و بی شأن کردن همه ی درونیات من زد، و البته صادق باشم: به هر حال من این اجازه را به او داده بودم.

اما اینجا یک پای ماجرا ایراد دارد، یک چیزی درست نیست. سخت است پذیرفتن این که احساس من، آن هم با آن شدت، درگیر آدمی این چنین نابالغ بوده است، آدمی که هنوز قدمی برای زیبا کردن و بلوغ درون اش بر نداشته بود و مدام متوسل بود. دو حالت مفروض است، اول: این سختی در پذیرفتن جهت جلوگیری از وجهه ای از خودم و شناخت ام برای خودم است، شاید جرأت اش را ندارم که بپذیرم شناخت من از این آدم و در کل از آدم ها تا این حد ناچیز است که باعث می شود به همین سادگی درگیر آدمی چون او شوم، و دوم: او چنین آدمی که من تصور می کنم نبوده است.


پنجشنبه ، ۲ آذر ۱۳۹۱، ساعت ۱۶:۲۳:۱۵

نظرات :

نظر شما چیه؟
نام شما: * لطفا نام خود را کامل وارد نمایید.تعداد کاراکترها بیش از حد مجاز است.
متن نظر: *
ایمیل: لطفا ایمیل خود را با فرمت صحیح وارد نمایید.
وب سایت: لطفا آدرس را صحیح وارد نمایید
 
صد و بیست و نه =
سلام.
برای ارتباط با من، پیام خود را از طریق فرم زیر ارسال فرمایید. با تشکر از شما.
نام شما: *
ایمیل: * صحیح نیست!
شماره تماس: (اختیاری)
موضوع پیام:
متن: *
رمز امنیتی:
رمز امنیتی