انتگرال و کمی هم فلسفه ی جهان
تعداد بازدید: 1395 بار

فردا امتحان ریاضی دارم، فردا روز مبارزه با غول بزرگ ریاضیه. غولی که تو سه چهار ماه اخیر تا تونستم لت و پارش کردم، ولی هنوزم یه غوله، البته یه غوله کوچولو.

اما امروز به جای اینکه بشینم ریاضی کار کنم به این فکر می کردم که تو زندگی پیش می آد که آدم هایی از زندگی ما خارج می شن، می رن، و بیشتر اوقات هیچ دلیلی هم براش نداریم، بدون اینکه ما بخوایم می رن، یا بدون اینکه ایده ی خاصی در مورد بودن یا نبودن شون داشته باشیم می رن. راستش این چند روز همینطور که انتگرال حل می کردم تصویر آدم هایی که یه روز بودن و حالا دیگه نیستن از جلو چشمام رد می شدن، یه کم دردناکه، آدم اذیت می شه، دلم واسه چندتاشون تنگ شد، چندتاشون آدمای خوبی بودن، حتا فک می کردم می شد که باشن، اما چرا باید جدا می شدیم، چرا دیگه نباید همدیگه رو می دیدیم؟ چرا دیگه همدیگه رو ندیدیم؟ آره، یه کم آدم اذیت می شه، اما به هر حال این اتفاق می افته. به این رفتن می شه از کلی زاویه نگاه کرد که چرا اتفاق می افته و دلایلش چیه و از کجا شروع می شه و کلی موضوع دیگه، اما من فقط می خوام یه بررسی کوچولو در نوع برخورد خود ما با این مسئله داشتم باشم، اینکه تأثیر اتفاق در ما چه هست و چه ها می تونه باشه.

خب راستش در نگاه اول، یا در مرحله ی برخورد، این اتفاق برای ما سنگین خواهد بود، خصوصا در مورد اون آدم هایی که مهم بودن، احساس بی ارزش بودن، کم شدن اعتماد به نفس، از بین رفتن عزت نفس، افسردگی، یه کم تنهایی و گوشه گیری یا احساس های این چنینی، حالا یه کم بیشتر یا کمتر، شاید تأثیرات اولیه ی این اتفاق در ما باشن.

اما این می تونه از جنبه های دیگه ای هم دیده بشه، اون هم با معنی های متفاوت دیگه ای:

اول اینکه می شه اینطور فکر کرد که شاید ایرادی در نوع نگاه یا نوع رفتار ما وجود داشته که رفتن آدما می تونه ما رو به این فکر وادار کنه. من تصور می کنم وجود این نگاه بد نیست البته اگر از حدش بیشتر نشه، یعنی بد نیست ما گاهی یا حتا همیشه احتمال اشتباه و خطا رو در وجودمون بدیم. وجود این نگاه در دراز مدت باعث رفع اشکالات و ایرادات زیادی در شخصیت ما می شه. با کمک این نگاه می شه آروم آروم شخصیت رو به سمت بلوغ و تکامل پیش برد. اگر هم واقعا اشکالی وجود داشته باشه می شه اون رو برطرف کرد، اما همونطور که گفتم نباید از حدش تجاوز کنه، یعنی نباید اعتماد به نفس ما رو از ما بگیره، یا باعث بشه خودمون رو آدمی خطاکار یا یه همچین چیزی تصور کنیم.

دوم اینکه، آدم ها با هم فرق دارن، درست که گاهی اشتراکاتی پیدا می شه، اما تفاوت آدم ها معمولا زیاده، اگر از همون لحظه ی تولد مسیر زندگی رو در نظر بگیریم، هر آدمی از یه مسیر منحصر به فرد حرکت کرده و حالا به اینجا رسیده، خانواده ی متفاوت، کودکی متفاوت، تجربه های متفاوت و خلاصه اینکه آدم ها با هم و با ما فرق می کنن. این رو گفتم که بگم، ما قرار نیست با همه ی آدم هایی که می آن تو زندگی مون رابطه ی پایدار و مستمری داشته باشیم، نه، بعضی آدم ها بعد از مدتی می رن و این یه اتفاق طبیعیه.

سوم اینکه، حتا شاید رفتن بعضی آدم ها از زندگی ما خوب هم باشه. تو زندگی اتفاقاتی می افتن که خیلی وقتا ما رو تحت تأثیر خودشون قرار می دن، این به خاطر تصویری هست که ما در اون زمان از اون اتفاق خاص داریم، اما برای من بسیار پیش اومده و برای شما هم حتما پیش اومده، ممکنه نگاه ما به یه اتفاق بعد از مدتی عوض بشه، اصلا کلا تغییر کنه، یعنی اتفاقی که در زمان خودش سخت بوده، در آینده تبدیل به تجربه ای گرانبها بشه که اگر نمی افتاد ما یه تیکه ی مهم از زندگی رو نمی دیدیم. یا اینکه، اتفاقی که در زمان خودش سنگینه، ممکنه بعد از مدتی باعث بشه ما نسبت به قسمتی از زندگی نگاهی رو به دست بیاریم که در آینده موجب یه عالمه اتفاقات خوب بشه، یا اصلا دست کم همین که باعث می شه ما بتونیم از جنبه ای دیگه ای هم زندگی رو ببینیم، باعث رشد و بلوغ ماست. تصور من اینه که اتفاقات زندگی خالی نیستن، هر کدوم یه چیزی دارن که می شه ازشون گرفت، یه چیزی دارن که می شه ازشون کسب کرد.

چهارم اینکه، از نظر من این اتفاقات خیلی هم نگرانیه خاصی ندارن، موضوع اینه که ما در یک جهان طبیعی زندگی می کنیم، جهانی که قوانین خودش رو داره و بر مبنای همین قوانینه که حیات وجود داره و زندگی به چرخه ی خودش ادامه می ده، جهانی که هر چیزی زندگی طبیعی خودش رو داره و هر اتفاقی هم تأثیرات طبیعی خودش رو داره. اعتقاد من اینه که احساس خوشبختی و برخورداری های ما از این زندگی علاوه بر اینکه به نوع نگاه، هوشمندی، پرهیز از اشتباهات، آگاهی و صداقت ما بستگی داره، به یه عامل مهم دیگه هم بستگی داره که اون طبیعت همین جهانه، حالا نمی خوام در مورد اینکه واقعا این طبیعت چی هست و از کجا می آد و چه ارتباطاتی با چه چیزایی داره و اصالتش چیه حرف بزنم، چون هنوز خودم هم نمی دونم قضیه چیه، اما موضوع اینه که در زندگی اتفاقاتی از حیطه ی اختیار ما خارج هستن که هیچ گریزی هم از اونها نیست.

می خوام بگم اتفاقات به طور طبیعی و متناسب با همین موارد خواهند افتاد و خواست ما برای بودن یا نبودن یک اتفاق یا یک ادم، شاید تأثیر زیادی تو مواردی که گفتم نداشته باشه. و شاید بهتر باشه این طبیعت رو بپذیریم.

با همه ی این حرف ها، نمی دونم چرا باز هم گاهی سنگین می آن سراغم.

خب حالا می رسم به انتگرال محاسبه ی حجم منحنی دوار، حول محور xها ! . . .


شنبه ، ۲۳ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۲۹:۴۲

نظرات :

نظر شما چیه؟
نام شما: * لطفا نام خود را کامل وارد نمایید.تعداد کاراکترها بیش از حد مجاز است.
متن نظر: *
ایمیل: لطفا ایمیل خود را با فرمت صحیح وارد نمایید.
وب سایت: لطفا آدرس را صحیح وارد نمایید
 
صد و بیست و نه =
سلام.
برای ارتباط با من، پیام خود را از طریق فرم زیر ارسال فرمایید. با تشکر از شما.
نام شما: *
ایمیل: * صحیح نیست!
شماره تماس: (اختیاری)
موضوع پیام:
متن: *
رمز امنیتی:
رمز امنیتی