درد دل های راننده آژانس
تعداد بازدید: 1467 بار

راننده آزانس، امروز همه ی یک ساعت و نیمی که تو راه بودیم رو برام حرف زد، خیلی نیاز داشت به حرف زدن! یه مرد حدودا 45 یا 50 ساله با موهای کاملا سفید و دلِ پُر. هفت هشت سال پیش کلی زندگی خوبی داشته، یه خبرنگار خبره تو یه روزنامه ی معتبر و معروف، شرکت بزرگ پخش مواد غذایی، راننده شخصی، املاک و . . .
اما شریکی که بهش اعتماد خیلی زیادی داشته، کلی پول ازش بر می داره و می ره.
و از اونجایی که این آدم نمی خواسته برای چک هایی که به کارخونه ها داده بوده مشکلی پیش بیاد، همه ی دارایی ش رو از جمله خونه ها و ماشین ها و هر چی که داشته رو می فروشه و همه ی بدهی ها رو می ده.
خودش می مونه و دو تا بچه ی بزرگ که یکی شون الآن دانشجو هم هست.
و حالا شش ساله که از پنج صبح تا یک و دو شب داره تو آزانس کار می کنه، اون هم با ماشینی که مال آژانسه.
و هیچ چاره ی دیگه ای هم نداره.
با وجود اینکه خیلی ها بهش گفته بودن خونه هاشو نفروشه، اما اون موقع از کاری که کرده بود راضی بوده، ولی الآن پشیمون بود، زیاد.

قابل توجه اون آدمایی که خیلی رو داشته هاشون حساب می کنن و هنوز نمی دونن که زندگی خیلی راحت می تونه یه شکل دیگه بشه.

به هیچ چیزی، به هیچ جایی، به هیچ وضعیتی، به هیچ داشته ای، خلاصه به هیچی نمی شه اعتماد کرد. اینجا چیزی اعتبار نداره !

شاید تنها چیزی که بشه یه کم روش حساب کرد، خودِ آدم باشه، که البته اونم همینطور الکی نیست، زحمت می خواد.


دوشنبه ، ۱۴ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۲۰:۴۴:۴۹

نظرات :

نظر شما چیه؟
نام شما: * لطفا نام خود را کامل وارد نمایید.تعداد کاراکترها بیش از حد مجاز است.
متن نظر: *
ایمیل: لطفا ایمیل خود را با فرمت صحیح وارد نمایید.
وب سایت: لطفا آدرس را صحیح وارد نمایید
 
صد و بیست و نه =
سلام.
برای ارتباط با من، پیام خود را از طریق فرم زیر ارسال فرمایید. با تشکر از شما.
نام شما: *
ایمیل: * صحیح نیست!
شماره تماس: (اختیاری)
موضوع پیام:
متن: *
رمز امنیتی:
رمز امنیتی