تکه هایی در درون
تعداد بازدید: 11463 بار

دوست داشتن چیز عجیبی است، از آن اتفاق های پیچیده ی دنیا، و البته گاهی هم ساده. گاهی آدم از پیچیدگی اش مبهوت می ماند و گاهی هم از سادگی اش.

وقتی کسی را دوست می داری، آدم دیگری می شوی، آدمی متفاوت با آنچه قبلا بودی. همیشه یک جور نیست، برای هیچ دو نفری هم شبیه نیست. هر کس حس خاص خودش را دارد. هر کس بسته به حس خاص خودش آدم دیگری می شود، همه چیز همان حس است. حسی که تو داری.

شاید وقتی فکر می کنی کسی را دوست می داری، فقط نگاه تو و تصور تو از اتفاق آن است که تو او را دوست می داری، اما شاید اینگونه نباشد، شاید تو خودت را دوست می داری، چیزی در درون تو که او تنها نشانه ای از آن می شود و تو را به طرف آن هدایت می کند.

او می شود همان دلیلی که تو به خاطرش آدم دیگری می شوی، آن آدمی که خودت می خواهی، یعنی یک جورهایی شکل خاصی از بودن خودت است که تو را از حسی که به آن می گویی دوست داشتن سرشار می کند، شکل خاصی که در اعماق وجودت آن را داری، و می خواهی که آن باشی. در حقیقت تو آن را دوست می داری و اصلا آن است که چنان در اعماق وجودت ریشه دارد که تو را آدم دیگری می کند.

شاید دوست داشتن، چیزی شبیه یک هدیه باشد که طرف ات برای تو می آورد، هر کس هدیه ی خاص خود را دارد، هر کس یک جور هدیه برای تو دارد، هر کس نشانه ای است از تکه ای در درون تو، که می تواند قسمتی از تو را بیدار کند، زنده کند، بیاورد بیرون. و تو را همان دیگری کند.
شاید آدم هایی هدیه های بزرگ و آدم های دیگری هدیه هایی نه چندان بزرگ برای تو داشته باشند، این طبیعی است. ممکن است آدم هایی بیشتر شبیه تکه هایی در درون تو باشند و آدم هایی هم کمتر. این یک قسمت ماجراست و قسمت دیگر ماجرا هم توانایی تو در دریافت هدیه است، اینکه بتوانی هدایا را تشخیص دهی، بسازی، بپروانی، بشناسی، بگیری و نگه داری و آن را داشته باشی.

اما چرا هدیه ؟

دوست داشتن تو را آدمی می کند متفاوت با آنچه که قبلا بودی، این آدم جدید نتیجه ی وجود همان تکه ای است که تو در درون خود داری و از قبل هم داشته ای، می دانی؟ یک جورهایی آدم را بلند می کند، آدم را از جایی که هست حرکت می دهد، پر می دهد، بلند می کند و می برد به سرزمینی که آرام آرام از تکه تکه های درون خودت ساخته می شود. سرزمینی که جنس حس هایش را تاکنون تجربه نکرده ای. و این مواجهه برای تو جهانی تازه است. اینکه جهان تازه چه باشد، همه اش بستگی به آن نشانه و داشته های درون خودت دارد.

می تواند آنچنان سبک ات کند که پرواز کنی، سرشار از حس پریدن شوی، سرشار از حسی که به تو و به درون تو وسعت می دهد. تو آدم بهتری می شوی، دوست داشتنی تر در نگاه دیگران، آدمی که برای دیگران حتا اگر شده یک لبخند ساده، همیشه چیزهایی دارد، آدمی می شوی که راحت فداکاری می کند، آدمی که

و می تواند ماجرا جور دیگری هم اتفاق بیفتد. سنگین شوی، آنچنان که روز به روز و لحظه به لحظه بیشتر فرو روی و بیشتر غرق شوی، جوری که پرواز که هیچ، حتا کوچک ترین حرکت ها را هم در زندگی از دست بدهی و فقط آرام آرام فرو روی. آری، می تواند اینطور هم باشد. که نه تنها هیچ لبخندی برای دیگران نداشته باشی، که حتا طلبکار و پرخاشگر و چهره در هم کشیده و بی انرژی و . . هم بشوی.

اینجا هم همانی شده ای که استعداد آن را داشته ای، و این مواجهه برایت سخت است، در برخورد اول نمی خواهی بپذیری که تو در حال مواجهه با تکه هایی در درون خودت هستی، تکه هایی که قبلا هم آنها را داشته ای، اما آنقدر رشد نکرده بودند که به این راحتی ها بتوانی آنها را ببینی، و حالا بزرگ شده اند. در برابرت قد کشیده اند و تو باور نمی کنی که آنها از تو متولد شده اند.

همه چیز بستگی به درون خودت دارد. این درون توست که نگاه تو و موضع تو و حتا آینده ی تو را نسبت به اتفاق تعیین می کند. در ابتدا دوست داشتن است، این همان دانه یا همان جوانه است و درون تو همان بستر و خاکی که قرار است جوانه را رشد دهد و بپروراند،

اتفاق در درون خود تو می افتد، هر چه شود، خود تو مسئول هستی. البته درک این مسئله شجاعت زیادی می خواهد.

. .


دوشنبه ، ۴ شهریور ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۵۵:۲۴

نظرات :

نظر شما چیه؟
نام شما: * لطفا نام خود را کامل وارد نمایید.تعداد کاراکترها بیش از حد مجاز است.
متن نظر: *
ایمیل: لطفا ایمیل خود را با فرمت صحیح وارد نمایید.
وب سایت: لطفا آدرس را صحیح وارد نمایید
 
صد و بیست و نه =
سلام.
برای ارتباط با من، پیام خود را از طریق فرم زیر ارسال فرمایید. با تشکر از شما.
نام شما: *
ایمیل: * صحیح نیست!
شماره تماس: (اختیاری)
موضوع پیام:
متن: *
رمز امنیتی:
رمز امنیتی