کاش نه در جنگ، که بر جنگ پیروز شویم
تعداد بازدید: 11529 بار

کاش نه در جنگ، که بر جنگ پیروز شویم.
می دانی دوست من ؟ جنگ تنها خمپاره و تفنگ و آر.پی.جی نیست، جنگ فقط آن نیست که در خاکریز و جبهه های جنگ با تانک و توپ و گلوله و وجود یک دشمن اتفاق بیفتد، جنگ تنها هواپیمای بمب افکن نیست، جنگ تنها بمب اتم نیست، جنگ تنها گلوله باران و کشته شدن انسان ها در مناطق جنگی و غیر جنگی نیست، . . .
شاید اگر کمی دقیق تر نگاه کنیم، ببینیم که بسیاری از ما آدم ها همین حالا در همین زندگی شهرنشینی به اصطلاح مدرن خود در حال جنگ هستیم، آن هم نه جنگی که مشخص و معلوم باشد و بتوان فرار کرد و پناه گرفت و یا حتا از آنجا که کاملا معلوم و مشخص است شاید سازمان ها یا کشورهایی مداخله کنند یا اگر کسی مداخله هم نکند ممکن است یکی از طرف ها کم بیاورد یا به هر حال یک جوری یک روزی یک جایی با امضای معاهده ای یا شاید بدون هیچ امضایی جنگ تمام می شود.
نه، جنگ در زندگی شهرنشینی ما اینگونه نیست، این جنگ به مراتب خطرناک تر از جنگ های با گلوله و تانک و تفنگ و خمپاره است، چرا که خیلی هم معلوم و مشخص نیست، جنگی است پنهان.
بسیاری از ما آدم ها در زندگی شهرنشینی خود درگیر آن هستیم و از آنجا که این نوع جنگ آنقدرها هم معلوم نیست و شاید مشخصه هایی که از جنگ در ذهن ما نقش بسته است را ندارد، معمولا از وجود آن اطلاع چندانی نداریم. جنگ جویانی هستیم که کلاه خود و نیزه و سر نیزه و نارنجک نداریم، بمب اتم نداریم، تانک نداریم، گاز اشک آور نداریم، خمپاره انداز نداریم، دوشکا و کاتیوشا نداریم، اما ذهنیت ها و حس ها و قضاوت ها و زبان و گاه نگاهی داریم که جای همه ی این ها را پر می کند.
جنگ تنها آتش و خون نیست !
همین که نمی توانیم بدون موضع برای درک حرف های طرف مقابل تلاش کنیم، جنگ شروع شده است،
همین که صدای خود را بالا می بریم تا شاید کمکی باشد برای به کرسی نشاندن حرف هامان در حال جنگ هستیم.
همین که حتا اگر گوش هم می دهیم و هیچ نمی گوییم تا حرف طرف روبه رو تمام شود، اما در تمام مدت مشغول یافتن جواب های کوبنده هستیم، مدت هاست که جنگ را شروع کرده ایم.
همین که فکر ما از رفتارهای آدم های اطراف، مدام می رود سراغ تقابل و کشمکش و حرکتی به نشانه ی رساندن یک منظور خاص یا تلافی و بعد از آن انواع قضاوت ها و تحلیل ها و از این جور چیزها، یعنی درگیر جنگ هستیم، درست است که اسلحه نداریم، اما این هم جنگ است، فقط شکل اش فرق می کند.
همین که انتظار حرفی را می کشیم تا قضاوت های گذشته ی ما را ثابت کند، اصلا همین که مدام قضاوت می کنیم کافی است ! مگر جنگ از کجا شروع می شود ؟ مگر جنگ برای بودن چه می خواهد ؟ آری، همین که مدام قضاوت می کنیم کافی است.
همین که به جای حرف زدن در مورد یک مسئله، با اخم کردن و حرف نزدن می رویم سراغ به دست آوردن ابهت و عظمت و شکوه و جلال و جبروت بی همتایی که در خود تصور می کنیم و می خواهیم این ها را به طرف مقابل نشان دهیم و با زبانی اینچنینی به او بگوییم که چه اشتباه بزرگی مرتکب شده است، جنگ را به اوج خودش رسانده ایم.
فرقی نمی کند زن باشیم یا مرد، همین که خواهری کردن با دل آدم ها را فراموش کرده ایم،
جنگ تنها توپ و گلوله و خون و تفنگ نیست !
همین که هنوز نفهمیده ایم صلح از درون هر آدمی آغاز می شود،
همین که همچنان بسیاری از ما آدم ها عامل و دلیل وجود تمام جنگ های زندگی خود را دیگران می پنداریم، از صلحی حکایت می کند که همچنان آن را در درون خود نیافته ایم.
همین که خودمان را دوست نداریم
همین که دیگران را دوست نداریم
همین که لبخند بر لب نداریم
همین که به یکدیگر اعتماد نداریم
همین که خوشحال نیستیم
همین که از خوشحال بودن دیگران خوشحال نمی شویم
همین که دیگر کمتر کسی پیدا می شود که خوشحال کردن دیگران برایش اهمیت داشته باشد
همین که . . .
. . .
جنگ در جبهه ها و مناطق جنگی در هر صورت از وجود مسائلی معلوم و مشخص حکایت می کند، هر چند شاید این مسائل در ذات یا مفهوم غلط باشند، اما جنگ پنهان در زندگی شهرنشینی و جامعه ای که در آن زندگی می کنیم، مسئله ای مستقل نیست که بتوان آن را تشخیص داد یا به آن جداگانه نگاه کرد، این جنگ مانند یک ویروس در بدنه ی جامعه جریان دارد و پخش می شود و به رشد خود ادامه می دهد، یکی حرفی می زند، دیگری جواب می دهد، یک آدم دیگر نگاه می کند و داستان همینطور ادامه پیدا می کند، آرام آرام اخلاق و احترام و نوع دوستی و صمیمیت و همدلی و خیلی چیزهای خوب دیگر را در یک شهر تخریب می شود، و چون مشخصه های بارزی ندارد، کسی هم بویی نمی برد، آرام آرام پیشرفت می کند، آرام آرام آلوده می کند، آرام آرام عادت می شود، آرام آرام همه چیز خراب می شود و معمولا اکثریت حتا نمی فهمند اتفاقی افتاده است.
. . .
جنگ از درون انسان آغاز می شود. همانطور که صلح از درون انسان آغاز می شود.
صلح قدرتی بیش از جنگیدن در خود دارد. جنگ تلاشی برای به دست آوردن قدرت است، اما صلح نشانه ی وجود قدرت است. کسی که می جنگد در حال تلاش است تا قدرتی که ندارد را به دست آورد، اما وجود صلح در یک انسان از وجود قدرتی حکایت می کند که دیگر نیازی نیست برای به دست آوردن اش تلاش کرد.


دوشنبه ، ۲۲ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۲۴:۴۷

نظرات :

نظر شما چیه؟
نام شما: * لطفا نام خود را کامل وارد نمایید.تعداد کاراکترها بیش از حد مجاز است.
متن نظر: *
ایمیل: لطفا ایمیل خود را با فرمت صحیح وارد نمایید.
وب سایت: لطفا آدرس را صحیح وارد نمایید
 
صد و بیست و نه =
سلام.
برای ارتباط با من، پیام خود را از طریق فرم زیر ارسال فرمایید. با تشکر از شما.
نام شما: *
ایمیل: * صحیح نیست!
شماره تماس: (اختیاری)
موضوع پیام:
متن: *
رمز امنیتی:
رمز امنیتی